یک روز ایده آل - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 0:35
۳..۴ ماه دیگه میشه دو سال که مهاجرت کردم. حالت روانیم خیلی بالا و پایین داشته. با اینکه الان باز هم یه مواقعی هست که خیلی بهم میریزم یا بهم سخت میگذره، ولی در کل احساس میکنم مقاوم تر شدم. هروقت هم اینطوری میگم مقاوم تر شدم یهو یه جوری میخوره رو برجکام که دنیا بهم بگه پر رو نشو. یکی دو ماهی هست که تو...
این یک نوشتهی خصوصیست - تاریخ: 1402/11/28 ساعت: 16:48
این یک نوشتهی خصوصی از قلم پسریست که مدتهاست چیزی برای خودش ندارد. خصوصی ندارد. عمومی ندارد. ما معمولا اشتباه میفهمیم. اکثرا اشتباه میفهمیم. همهی آدمها از نظر من در تصورهای اشتباه بزرگ خود، فهمهای کوچک را کول میکنند. من مدتهاست تصوری اشتباه داشتهام. در حالی که تمامی متغیرها را بالا و پایین میکردم، م...
خاموش - تاریخ: 1402/8/8 ساعت: 16:07
هرچند کنم من فریادنیست برای من امدادهرباره شکستی به زبان سرخ مراتکهای ز من سوخت و نپرسیدی چراخشم خود به سخن سادهی منجاری کردی و حاصلش نیست جز غم Adblock test (Why?)
گاو عصبانی - تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 13:36
تو مریضی. تو به همه چی گیر میدهی. تو از همه چی شاکی هستی. از همه چی. همه چی یعنی چی؟ به تو می گویم.مثلا اینکه به فلان کسک گفته شود که ما خبطی کردیم، بعد فلان کسک آن خبط را دست بگیرد و موقعیت مشابهی را که خود سربلند از آن بیرون آمده را برسرمان بکوبد، اشکالی ندارد. من ادمی مسخره هستم که میگویم به آدمه...
چرا نمیشنوی - تاریخ: 1401/12/19 ساعت: 15:29
صدای من، شراره های آتشموقتی به عمق قلب خود، مرا بغل نمیکنینگاه من، تازیانههایی بر تنموقتی به گوش چشم خود، لمسی به من نمیکنیدستان من، پاهای سست لاغرم، در پی تو از هم گسستوقتی کنار خود مرا دمی رها نمیدهیدر این مامن قدم بزناز هر کُنجش چرک سینهامبرگیر و سهل ورق بزنشاید دمی یادی کنی از سالها پیش از این ب...
تنهاییxa0شعریxa0ندارد - تاریخ: 1401/8/23 ساعت: 1:46
من تنها بیشعر ماندهامکلماتم را فراموش میکنمفریاد میزنمفریاد شعر را میکُشدچیزی برایم نماندهگمانم به شعر بودنم از وسعت دریا به اشکی شکل باختهتو که نمیفهمی… تو که به خاطر نمیاوری… که من شاید خود، شعری بودهام…اشکم جایی برای جاری شدن نداردترس تنهایی امانی به گریه نمیدهدبجای اشک، بجای شعر… بهتی ابدی دارم!...
See me - تاریخ: 1401/8/23 ساعت: 1:46
You see me laugh You find me enjoying my life You are sure … You trust the deepest smile I made on my face. You are wrong I am truly living the torture. Never ending fucking torture. I am the curse. The darkness.
برای تو: جا نزن - تاریخ: 1401/8/23 ساعت: 1:46
اینکه ادم جا بزنه بده. زندگی شرایط خیلی مختلفی رو برای ادم به وجود میاره. دوره های خوب و پر از آرامشی هم وجود دارن ولی با گذر سنمون با گسترهی متفاوتتری از اتفاق ها مواجه میشیم که بعضی هاشون میزان سختیشون از مورادی که تا الان تجربه کردیم بیشتره. من ازت میخوام جا نزنی. نمیگم یادت بره که چه اتفاق هایی ...
امیر شیشه ای - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 3:08
—جهانم پر از قهرهدلم اخه جنس یک گلبرگههر طرف و نگاه کنم یه عالمه رنگ میبینمانگشت به دلم بزن ، یهو همه جا سیاهی میبینماخه خدا چرا من و اینقدر لوس درست کردیچرا سلول سلولمو شیشهای سرهم کردیهرچی هم قد میکشم بیشتر عزلت میکشمادمای دور و برم بیشتر دورمو خط میکشنسخت تر میشن و من و دیگه دوست ندارنباهام همش ق...
باور نمیشوم - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 3:08
من ناباورانه مینویسم. در امتداد زندگی همیشه سست یک انسان. نا آگاه از زمان. ناآگاه از وجود. پرسش گر بیهودهی خاکستری کانوا شکافتهی احمق. من نفهم، نا فهم مینویسم. من همیشه غرق در تردیدها.اسمم را بگذارید همان کس که در جوانی شعرهایش سوختند. یا ادمی با شعرهایی تماما مرده. شعرهایی دفن شده. آن کس که دیگر در...
بی پوسته، بدون استعاره، فکر نشده - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 3:08
یه سد سنگین جلو چشمامهاخه همش له شدن حق دستامه؟پا میذاری رو من و همه حرفامبعد میگی دلیلش حرفا و  کارامهاون همه آب راه جاری تو شعرامشده رگههای خشکی توی دنیامهمیشه میگفتی عاشق چشمامیحالا به هر راهی فراری از نگاهامیهرچی خواستم بگیرمت که نیافتیبهم فهموندی من دلیلیام که هعی میافتیتو دلم پر از لرزش و ترسه...
هیشکی واسه هیشکی رو ندیده - تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 23:02
در دل، تمام دردام با من ترسها بیانتهان همه خار به پاهامندر دستام زخمها نمایانند چرا زخمه به قلبم میزنی پساشک به چشمانم میکنی از خشم مگر ندیدی من تنهام؟ پشت این حرفها، احمق ترین پسرک دنیام از تمام
تو ان گوشه ایستادهای - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:12
هیچ کس در اتاق نیستنور شمعها بر رزهای عریان بازتاب میکنندتو آن گوشه ایستادهای تمام زندگیم دنبال چند خط شعری در وصف تو بودهام، برای همه عشقهایم شعرِ چرک خط زده ام،برای باد، برای اب، برای سازم، برا
دردهایی با بهانه هایی ساده - تاریخ: 1398/7/27 ساعت: 8:26
همش دردهمش دردهمش دردهای ساده در دست من یک اسکناس است. به زحمت اسکناس را به دست اورده ایم. تو میبینی میخندی. تو خوشحالی. یک ماه تمام برای یک ورق اسکناس. خوشحالی تو از من نیست اما خوشحالی. با من خوشحال
تمام کن نجاتم ده - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:24
دراین خم هی مپیچماین من،عاشق پریشم در این تنگنا ، در این بحراندر این دوره ی نامردان بی وجدان خسته ام، داغاننمیدانم سرم را کجا کنم درمان به هر سو کنم من روهزاران تیغ در چشمان و در ابرو سر هر چشمهای
به گوگولو - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 18:24
به من بگو چرا مرااز نگاهت، پرم نمیکنی به باورت، ارادهامچرا بنا نمیکنی! دلم بدست توترانه ام به سوی تو از عشق تولبریز تو گم گشته امدر تار تار موی تو؛ میخواهمت، من را بداندر هر نفس، ثانیه ام، خود را ب
در خاک بی دینم کنید - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 14:02
باد شوم کوهم شوی خار شوم آتش شوی یا خدا دردو درمانم سَوی ناله کنم حالا چطور اشکم تمام اشکم تمام آه مرا راحت نذاشت سازم مرا نفرین بکرد
پهنهی قرمز دنیای تنهایی - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 14:02
به كدامين عشق ؟ نگاهِ من ، اين نگاه ، كه ميچرخد … روي اين خاكستر ها ، روي اين انعكاسِ خورشيدِ پشت ابر چه ميخواهي بگويي ؟ نميتواني… از نگاه تا نگاه ؛ از خنكيِ وجودت با پكلهاي بسته تا ان چشمهاي خون گرف
برو طاقت بیار مرد - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 14:02
اگه صدبار کردن تورو زخمیاگه تو گوشِت خوندن تو نفهمیاگه بعد صد بوسه کردن باهات سردیاگه از هر نیت طلائیت ساختن زردی طاقت بیار لعنتی، تو یه مردی به اون غم چشمات که خون دیدنبه اون زخمرو دستت که ندیدنبه
سنگ - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 14:02
از سر ميريزم ، ميتكانم ، افكار نا تمامِ اوهام خاك گرفته ات. بدون تو زيستن را چنديست ميميرم؛ از اين چركِ قلبي روشن ، سوزان و پكيده ، نفسي تقلبي ميگيرم تا لحظه اي بدون تنفس شايد بتوان گذراند… چمبريده

برچسب‌های مرتبط

بی پنجره | این پنجره بی چشمات | پنجره بی تا | پیچک ابی | پیچک گیاه | آن روز که تو آمدی | آن روز که تو را دیدم | آن روز که همدیگر را یافتیم | دوري بلس | دوربین مخفی